متن روضه خاکسپاری 1:
آی رفقا… امروز اومدیم یه عزیز رو تا لبِ خونه آخرش بدرقه کنیم…
یه روزی ما هم روی همین دستها میریم… یه روزی هم برای ما «لا اله الا الله» میگن…
اما یه لحظه دلت رو ببر کربلا…
وای از اون ساعتی که بدنِ آقا امام حسین روی خاک افتاده بود… نه پدری بود، نه برادری، نه پسری که بگه آرومش بلند کنید… بدن روی خاک داغ بود…
آقا رو به خیمهها نگاه میکرد… دلش برای دختر سهسالهاش میسوخت… دلش برای خواهرش میسوخت…
ما امروز با احترام، عزیزمون رو روی دوش گرفتیم… با صلوات آوردیم… غسلش دادیم… کفنش کردیم… نماز خوندیم…
اما حسین…
حسین نه کفنی داشت… نه تابوتی… نه تشییعی…
وقتی خواستن دفنش کنن، امام سجاد اومد کنار بدن باباش… نشست… یه نگاه به بدن کرد… اشک ریخت…
«بابا… این همه زخم…»
هر جای بدن رو نگاه میکرد، اثری از نیزه و شمشیر بود…
الهی… به حرمت اشک بر حسین… این عزیز سفرکرده رو مهمان حسین قرار بده… قبرش رو با نور حسین روشن کن… آمین.
******
متن روضه خاکسپاری 2:
بسم الله الرحمن الرحیم…
امشب یه خونه دلش گرفته… یه خانواده داغداره… یه جای سفره خالی شده…
اما یه سؤال…
اگه داغ عزیز سخته… پس دلِ زینب چه کشید…
دل رو ببریم عصر عاشورا…
همه رفتن… میدان ساکت شد… فقط صدای سوختن خیمهها بود…
حضرت زینب آرومآروم خودش رو به قتلگاه رسوند…
تا چشمش به بدن برادر افتاد… دیگه طاقت نیاورد…
نشست کنار برادر… با یه دل شکسته صدا زد:
«یا حسین… برادر… بعد از تو به چه کسی پناه ببرم؟»
ما امروز اومدیم عزیزمون رو با احترام به خاک بسپاریم…
اما زینب…
حتی فرصت نداشت کنار برادرش بنشینه…
باید دلش رو میکند… بچهها رو جمع میکرد… آتیش خیمهها رو خاموش میکرد…
وای از اون شبی که دخترای حسین، از کنار بدن باباشون رد شدن…
یکی دلش میخواست باباش رو صدا بزنه…
یکی دلش میخواست صورتش رو روی سینه باباش بذاره…
اما…
اسبها از روی بدن گذشته بودن…
خدایا… به حق اشکهای زینب… این عزیز سفرکرده را با حسین و یاران حسین محشور بفرما… و به دل داغداران، صبری از جنس صبر زینب عطا کن… آمین.
******
متن روضه خاکسپاری 3:
بسم الله…
عجب روزیه…
یه عده دور این پیکر حلقه زدن… هر کسی یه خاطره داره… هر کسی یه اشکی توی چشمشه…
اما دلم رفت مدینه…
اون شبی که باید حضرت فاطمه زهرا رو به خاک میسپردند…
شب بود…
همه خواب بودند…
فقط چند نفر کنار تابوت بودند…
امام علی آروم آروم تابوت رو روی دوش گرفت…
چه دلی داشت علی…
یه عمر هر وقت غصه داشت، با فاطمه حرف میزد…
امشب باید فاطمه رو به خاک بسپاره…
نقل شده که بعد از دفن، علی رو به قبر پیامبر کرد و با دلی شکسته از فراق فاطمه سخن گفت…
امشب ما هم یه عزیز رو به خاک میسپاریم…
فرقش اینه که برای این عزیز، همه جمع شدیم…
اما قبر دختر پیامبر…
هنوز هم نشونش پنهانه…
هنوز هم دلها وقتی اسم فاطمه میاد، میشکنه…
خدایا…
به حق اشکهای علی کنار قبر فاطمه…
به حق غربت دختر پیامبرت…
این عزیز سفرکرده را بیامرز…
شب اول قبرش را با رحمتت روشن کن…
و دل بازماندگان را به لطف خودت آرامش بده…
السلام علیک یا فاطمة الزهرا…
متن روضه خاکسپاری 4:
الهی… امروز اومدیم امانتی رو پس بدیم…
اومدیم بگیم…
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ…»
…
اما یه نفر بود…
هرچی صداش زدند…
دیگه جواب نداد…
حسین بود…
امام حسین…
یه بار…
«وا اخاه…»
یه بار…
«وا حسینا…»
یه بار دختر صدا زد…
«بابا…»
…
اما دیگه جوابی نیومد…
…
امروز ما دور این پیکر قرآن گرفتیم…
صلوات فرستادیم…
اشک ریختیم…
اما دور بدن حسین…
صدای گریه بچههای داغدار بود…
صدای ناله زینب بود…
…
ای کاش…
یه بار دیگه حسین چشم باز میکرد…
ای کاش یه بار دیگه دخترش رو بغل میکرد…
ای کاش یه بار دیگه زینب میگفت…
«داداش…»
…
اما تقدیر چیز دیگهای بود…
امروز هم ما یه عزیز رو به خاک میسپاریم…
خدایا…
به اشک زینب…
به غربت حسین…
به دل شکسته اهلبیت…
این عزیز سفرکرده رو مهمان سفره کرامت حسین قرار بده…
یا حسین… یا حسین… یا حسین…
متن روضه خاکسپاری 5:
آروم… آروم…
امروز یه خونه چراغش کمنور شده…
یه صندلی خالی مونده…
یه دل، هزار تیکه شده…
…
اما دلم رفت کربلا…
دلم رفت اون لحظهای که حضرت رقیه توی خرابه، سراغ باباش رو میگرفت…
میگفت:
بابام کو…؟
بابام چرا نمیاد…؟
…
هر کسی یه جوابی میداد…
اما هیچکس نمیتوانست جای پدر را پر کند…
…
گفتن براش یه هدیه آوردیم…
دختر خوشحال شد…
خیال کرد باباش اومده…
پارچه را که کنار زد…
صدا زد:
بابا… این چه حالیه…؟
بابا… کی با صورتت این کار رو کرده…؟
…
امشب ما هم داغ پدر داریم…
داغ مادر داریم…
داغ برادر داریم…
هر کسی به یاد عزیز خودش اشک میریزه…
اما خدا نکنه دل، داغ حسین رو هم بچشه…
…
خدایا…
به اشک آن دختر داغدیده…
به دل شکسته زینب…
به غربت حسین…
این مسافر تازهوارد را با رحمتت بپذیر…
قبرش را محل آرامش قرار بده…
و روزی که همه از قبر برمیخیزند، او را زیر پرچم حسین محشور بفرما…
یا حسین… یا حسین… یا حسین…
متن روضه خاکسپاری 6:
جوون…
داغ جوون…
خدا نصیب هیچ پدر و مادری نکنه…
…
امروز یه پدر اومده…
یه مادر اومده…
دلشون رو آوردن کنار این قبر…
اما دلشون جا نمیمونه…
دلشون با این جوون میره…
…
دلم رفت کربلا…
وقتی علیاکبر از میدان برگشت…
عرض کرد:
بابا… تشنگی داره از پا درم میاره…
…
حسین نگاهش کرد…
چه جوابی بده…
آب نبود…
فقط نگاه پدر بود…
فقط اشک پدر بود…
…
دوباره راهی میدان شد…
هنوز از خیمه دور نشده بود…
صدای پدر پشت سرش بود…
خدایا… خودت نگهدارش باش…
…
طولی نکشید…
یه صدا بلند شد…
«یا أبتاه…»
…
حسین دوید…
نه مثل همیشه…
این بار با تمام وجود دوید…
وقتی رسید…
نشست کنار جوونش…
سر علیاکبر را به دامن گرفت…
پدر بود…
اما کاری از دستش برنمیاومد…
…
امشب هر پدری که داغ جوون دیده…
هر مادری که دلش شکسته…
میفهمه حسین چه کشید…
…
خدایا…
به داغ علیاکبر…
به اشکهای حسین…
به دل سوخته همه پدر و مادرهای داغدار…
این جوان سفرکرده را مهمان سفره کرامت اهلبیت قرار بده…
السلام علیک یا علیاکبر…
یا حسین… یا حسین…